عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

53

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

كه بر آنها پيشوا باشد ، امّا رسول خدا ( ص ) خود برابر تمام امّتها بود . اينها اندكى از ويژگيهاى قريش در جاهليت بود ، امّا با ظهور اسلام ، چون خداوند بهترين آفريده‌هاى خويش و برترين پيامبرانش - محمد ( ص ) - را از ميان آنها برانگيخت ، ارج آنها را آشكارتر و بزرگواريشان را بيشتر گردانيد ، زان سپس ، آنها براستى شايستهء نام « اهل اللّه » گشتند ، پس از آن همواره اين نام از براى قريش و مكيّان و اهل قرآن باقى ماند ، تا آنجا كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « اهل القرآن هم اهل اللّه و خاصّته » و به عتّاب بن اسيد - هنگامى كه او را به سوى مكّه مىفرستاد - فرمود : دانى كه تو را از براى چه كسانى كارگزار و عامل مىفرستم ؟ براى اهل الله . عمر بن خطّاب ( رض ) از نافع بن عبد الحارث خزاعى - كه از مكّه پيش وى آمده بود - پرسيد : چه كسى را در مكّه به جاى خود گذاشتى ؟ گفت : ابن ابزى را . گفت : آيا براى « اهل اللّه » به جاى خود غلامى گذاشتى ! گفت : او كتاب خدا را از همگان بيشتر و بهتر تواند خواند ؛ گفت « انّ الله تعالى يرفع بالقرآن اقواما » : خداوند به سبب قرآن اقوامى را برمىكشد . يكى از پيشينيان گفته : قريش را همين بس كه آنها « اهل الله » هستند و از همگان به خانهء خدا نزديكتر ، و قرابتشان به پيامبر خدا بيشتر . خداوند هيچ قبيله‌اى را - جز قريش - به نام خود نخوانده . چهار خصلت - كه گراميترين خصال اسلام است - در آنها و براى آنهاست ، يعنى : نبوّت ، خلافت ، شورى و فتوح . امروز در روى زمين و كوره‌هاى عرب و عجم و همه اقاليم هفتگانه ، سلطانى و ملكى در اندازهء نبوّت و پيشوايى و حكومتى در پايگاه رسالت يافت نشود بجز در قريش . و پيامبر ( ص ) فرمود : « الأئمّة من قريش » : پيشوايان از قريش برخيزند . و همو فرمود : « قدّموا قريشا ولا تتقدّموها و تعلّموا منها و لا تعلّموها » : قريش را مقدم بداريد و بر آنها پيشى مجوييد و از قريش بياموزيد و قريش را نياموزيد ،